گفت وگو با دكتر جمشيد درويش درباره موزه هاى تاريخ طبيعى

كاوه فيض اللهى
منبع: همشهری

موزه ها به راستى تصويرى از زمان هستند. زمان معمولاً سريع تر از آن مى گذرد كه به چشم بيايد. اما در موزه ها گذشته آنقدر به اكنون نزديك مى شود كه مى توان تنوع، تغييرات و تحول را يكجا و در چارچوب يك قاب مشاهده كرد. همين تجسم ايستا از واقعيتى پويا است كه سبب مى شود موزه هاى تاريخ طبيعى با تمام نمونه هاى بى جانى كه در آنها است خود موجودى جاندار باشند. با اين حال مفهوم موزه در ايران همچون اغلب مفاهيم وارداتى ديگر، ظاهربينانه و بى توجه به زيرساخت ها است. موزه هاى تاريخ طبيعى ايران عمدتاً نوعى خزانه يا انبار يا دست بالا نمايشگاه شكار هستند نه دريچه اى براى ورود به طبيعت و تنوع دنياى زنده.از فردا به مدت دو روز همايشى تحت عنوان «موزه هاى علمى و تاريخ طبيعى » در دانشگاه فردوسى مشهد برگزار خواهد شد. در اين رابطه با دكتر جمشيد درويش استاد زيست شناسى دانشگاه فردوسى مشهد و مدير گروه پژوهشى جونده شناسى گفت وگويى انجام شده است. دكتر درويش با اتكا به تجربيات خود در اين زمينه تلاش مى كند ضرورت امر را روشن ساخته و برخى تصورات نادرست را اصلاح كند.
darvish_2
• آيا ايده نمايش و حفظ نمونه ها در موزه ايده اى جديد است؟
خیر، اين ايده نيز مانند موارد ديگر در طول تاريخ تكامل يافته است. دست كم از دوره يونان باستان مجموعه هايى كه بتوان آنها را موزه ناميد وجود داشته اند، اما عمدتاً اختصاصى و در خدمت پادشاهان و حاكمان بودند. پس از قرون وسطا به تدريج اين موزه ها در خدمت عموم قرار گرفتند. چنان كه اگر به تاريخچه موزه هاى فرانسه و انگلستان مراجعه كنيد مى بينيد كه سنگ بناى آنها اموال و دارايى هاى پادشاهان گذشته است كه در اختيار مردم قرار گرفت. يا آنكه ابتدا توسط افرادى خريدارى شده و سپس در اختيار مردم قرار گرفته است. موزه ها در ابتدا با اهداف آموزشى ايجاد نشدند بلكه در گذر زمان و به تدريج شكل و بسط يافتند.

• امروزه نگاه ما به موزه ها چگونه است؟
اكنون موزه را مركز تجمع نمونه هاى شناسايى شده اى مى دانيم كه پاسخگوى علمى مراجعه كنندگان و افزايش اطلاعات عمومى و رفع نياز متخصصان است.

• آيا نمونه هاى موزه فقط براى تماشا هستند يا مى توان گاهى به آنها دست زد؟
مى توان اين طور گفت كه نمونه هاى موزه اى فقط وقتى زنده هستند كه مراجعه كنندگان بتوانند به معناى واقعى از آنها استفاده كنند. موزه هايى كه نمونه ها را صرفاً پشت ويترين نگه مى دارند موزه هاى بسته اند، در حالى كه موزه هاى باز در واقع مراكز آموزشى هستند. همانطور كه براى مطالعه كتاب به كتابخانه مى رويم براى مطالعه نمونه ها نيز بايد بتوانيم به موزه ها مراجعه كنيم. منتها كسانى كه اجازه مى يابند از نمونه هاى موزه اى استفاده كنند بايد خودشان اهل فن باشند و طرز استفاده از آنها را بدانند.

museum

• ارنست ماير در سخنرانى افتتاحيه شاخه آزمايشگاهى موزه جانورشناسى مقايسه اى هاروارد [ترجمه آن را در همين صفحه بخوانيد] مى گويد هيچ طبيعى دانى را نمى توان يافت كه دست كم مدتى را در ابتلا به تب كلكسيونر نگذرانده باشد. چرا انسان همواره در پى جمع آورى تنوع و كلكسيون كردن آن است؟
استنباط من آن است كه اين كار هم مى تواند جنبه سرگرمى داشته باشد، مثل جمع آورى تمبر، كبريت و حتى وسايل عكاسى و صوتى تصويرى و هم مى تواند تجلى نوعى خلجان روحى باشد كه انسان نسبت به گذشته دارد. انسان همواره خود را وامدار گذشته مى داند و احساس مى كند كه در حقيقت زندگى خويش از گذشته بريده است و هرگاه فرصتى دست دهد به آن مراجعه مى كند. فيلم هايى كه در گذشته وجود دارند يا در مورد دوران گذشته ساخته مى شوند همواره از جذابيت زيادى برخوردار بوده اند. يا مثلاً در مورد جايى كه كودكى اش را در آن گذرانده احساسى نوستالژيك دارد، اين همان حسى است كه به هنگام ورق زدن آلبوم خانوادگى داريم. وقتى انسان به گذشته تاريخى خويش از ابعاد مختلف نظير پوشش، كشاورزى، صنعت، معمارى و صنايع دستى نيز مى نگرد جلب آن مى شود. در واقع مى توان گفت كه انسان، گمشده تاريخى و زيستى خود را در موزه ها مى جويد. به نظرم مى رسد در انسان نوعى علاقه ذاتى به گذشته وجود دارد و دنبال آن است كه اين خلاء وجودى خود را به وسيله اى پر كند.

• با اين حال ظاهراً تب كلكسيون به معناى واقعى كلمه آنطور كه در دو سه قرن گذشته در اروپا و آمريكا در قالب حركتى عمومى براى جمع آورى سنگواره ها و نمونه هاى زنده و انجام سفرهاى دريايى و اكتشافى پردامنه و پرهزينه شيوع داشته، هرگز در ميان ما اپيدمى نشده است. اكنون پرسش اينجا است كه وقتى نياز به اين كار در تاريخ ما وجود نداشته چگونه مى توان بحث آن را در اين سطح مطرح كرد؟
نخست بايد جامعه و اجزاى تشكيل دهنده آن را تعريف كنيم. جامعه وقتى مى تواند به اين مسائل بينديشد كه نيازهاى اوليه و روزمره اش تامين شده باشد، در غير اين صورت فرصتى براى اين كار نخواهد داشت. چنانچه به دوره پيش از مغول در ايران دقت كنيم مى بينيم كه آثارى همچون ذخيره خوارزمشاهى و نظير آنها نوشته شده كه متكى بر شناخت گياهان است. بنابراين به احتمال زياد نويسندگان چنين كتاب هايى گياه شناس بودند و كلكسيون ها ى گياهى هم داشته اند. در غير اين صورت چگونه ممكن است كسى بتواند گياهان را معرفى كرده و تاثير درمانى آنها را گزارش كند اما آن گياهان را نديده و در يك به اصطلاح هرباريوم شخصى نگهدارى نكرده باشد. به عقيده من جامعه ما از اصالت هاى علمى خويش فاصله گرفته است. علت عقب ماندگى علمى ما در رقابت جهانى، بى اطلاعى ناشى از ضعف علمى يا باورهايى است كه مانع از نزديك شدن ما به برخى مسائل مى شوند.

• موزه محيطى ويژه است. معمولاً موزه را به شكل ساختمانى بزرگ و جادار با تالارهاى وسيع و قفسه هاى زياد تصور مى كنيم كه مديريتى قوى بر آن حاكم است و با نظم و امنيتى كامل اداره مى شود. روز به روز گسترده تر مى شود، فراز و نشيب چشمگيرى در تاريخ آن ديده نمى شود و با وجود تغييرات نسبى در محيط اطراف ماهيت آن دگرگون نمى شود و خطرى تهديدش نمى كند. در طبيعت تنوع معمولاً هنگامى به اوج مى رسد كه شرايط اقليمى ثابت باشد. آيا ايجاد موسسه اى چنين عريض و طويل در بعد مكان و زمان در ميان نوسانات مديريتى جامعه ما امكان پذير است؟
يكى از وابستگى هاى پنهان ما در حال حاضر در ارتباط با موزه ها است. نبايد گمان شود كه موزه فقط موزه باستان شناسى و ميراث فرهنگى است. موزه مى تواند خيلى كوچك و متمركز و در عين حال خيلى گرانبها باشد. براى مثال مجموعه حشرات مربوط به يك منطقه جغرافيايى از اين نوع موزه ها است. به عنوان نمونه مى توان از مجموعه قاب بالان آبزى خانم دكتر حسينى در دانشگاه شيراز نام برد كه به اندازه يك موزه بزرگ ارزش دارد چون از اين حيث كامل است. بنابراين آنچه كه از اين نظر اهميت دارد بعد تحقيقاتى موزه ها است. موزه اى كه نمونه هايش شناسايى نشده و فقط به صورت تزئينى چيده شده باشد صرفاً يك نمايشگاه است و ارزش علمى ندارد. موزه در صورتى علمى است كه مبتنى بر تحقيقات باشد. براى مثال موزه سنگ هنگامى علمى است كه نوع سنگ و محل جمع آورى آن و… مشخص شده باشد. در مورد موزه هاى تاريخ طبيعى نيز همين طور. بايد مشخص شود كه نمونه ها از كجا و توسط چه كسى جمع آورى و تحت چه سيستمى و چگونه رده بندى شده اند.

• آيا مى توان موزه هاى كوچك و پراكنده اى را كه در ايران وجود دارد يكپارچه ساخت؟
اصلاً يكى از وظايف وزارت علوم همين است كه براى پاسخگويى به نيازهاى تحقيقاتى دوره هاى تحصيلات تكميلى رشته هاى زيست شناسى، زمين شناسى و… موزه هايى اسنادى ايجاد كند كه مرجع دانشجويان و محققان باشد. آنها بايد بتوانند در اين موزه ها نمونه هايشان را شناسايى كنند، به نمونه هاى تيپ دسترسى داشته باشند و به منابعى علمى رجوع كنند كه براى شناسايى نمونه ها به آنها نياز دارند. اين يك نياز فورى جامعه علمى ما به موزه ها است. بخش خصوصى و شهردارى يا محيط زيست قادر به ايجاد چنين موزه هايى نيست. اين موزه ها بايد زير نظر شورايى از متخصصان علمى اداره شود و در واقع چيزى است شبيه به كتابخانه ملى ايران كه محل مراجعه همه محققان است. متاسفانه اين نياز تاكنون جدى گرفته نشده و پژوهشگران ما از اين نظر اكنون به شدت در تنگنا هستند. • حتى مى توان به اين طريق نمونه هاى سرگردان در خانه هاى محققان را نيز جمع آورى كرد و سامان داد. دقيقاً، اگر نمونه ها جمع آورى، آماده سازى و به صورت اسنادى نگهدارى شوند و تعدادى از آنها به نمايش گذاشته شود از تكرار نمونه بردارى نيز جلوگيرى به عمل مى آيد و از كشتن جانوران و آسيب جدى به گونه هاى در خطر پرهيز مى شود. به اين ترتيب اين نمونه ها به بهترين شكل در اختيار پژوهشگران آينده قرار خواهند گرفت. به نظر من دست كم دو نسل فعاليت لازم است تا موزه شكل بگيرد. براى مثال نمونه هاى سازمان حفاظت محيط زيست طى سال ها جمع آورى شده اند اما هنوز به شكل منظم و يك تشكيلات علمى در يكجا متمركز نشده اند كه مورد استفاده قرار گيرند. اين مجموعه بى اندازه گرانبها است با اين حال از نظر علمى قابل استفاده نيست. دسترسى به آنها آسان نيست و سازوكار مشخصى ندارد. اطلاع رسانى درستى انجام نمى شود و معلوم نيست چه تعداد و چه نمونه هايى وجود دارد.

• وقتى از نمونه هاى موزه اى حرف مى زنيم اغلب جانوران تاكسيدرمى شده به ذهن مى آيند در صورتى كه مواد خام مورد استفاده پژوهشگر اغلب اين طور نيستند.
بله اغلب خيلى ساده تاكسيدرمى مى شوند و در واقع به آنها حالت داده نمى شود. در يك موزه اسنادى تمام نمونه ها براى بخش نمايشگاه آماده نمى شوند، بلكه اغلب طورى تهيه مى شوند كه جاى كمى بگيرند و نگهدارى و حفاظت از آنها آسان تر شود. در مورد نمونه هاى تيپ هم وضعيت به همين شكل است. اين نمونه ها بايد براى قرن ها نگهدارى شوند و نمايش دادن آنها بى معنا است. توجه داشته باشيد كه موزه مى تواند حتى در يك فضاى باز باشد، براى مثال شهر سوخته، ميمند يا سى ارك كاشان يا اثرى از يك دايناسور در ميان چينه هاى زمين شناختى، پس از آماده سازى مى توانند به شكل يك موزه درآيند. در اين موارد نيازى به تخريب آنها نيست و مردم مى توانند به محل اصلى مراجعه كنند.

• در موزه هاى معتبر دنيا علاوه بر حفظ و نگهدارى و نمايش نمونه ها برنامه هاى ديگرى هم فعالانه دنبال مى شود. آنها كتاب و مجله منتشر مى كنند و نمايشگاه هاى موقت برگزار مى كنند. امسال صدوششمين سال انتشار مجله «تاريخ طبيعى» توسط موزه تاريخ طبيعى آمريكا در نيوريورك است.
اين در واقع جزء اصول موزه دارى است. از جمله وظايف موزه آن است كه به عنوان بدنه پشتيبان سيستم رده بندى جانوران و گياهان باشد. موزه يك مركز اسناد و يك سيستم مرجع است. بنابراين چنانچه بخواهيد درباره تنوع زيستى ايران كار كنيد، موزه به عنوان يك سيستم مرجع در ارتباط با فون ايران همواره در كنار شما است. فرض كنيد مى خواهيم در مورد ماهيان خليج فارس تحقيق كنيم. لازم نيست بخش عمده زمان پژوهش را با ماهيگيرى در خليج فارس سپرى كنيم. اگر موزه مناسبى وجود داشته باشد، نمونه ماهيان خليج فارس از پيش آماده شده و آنجا نگهدارى مى شود. وظيفه ديگر موزه آن است كه بايد پرسنل متخصصى داشته باشد كه پاسخگوى مراجعين متخصص باشند. به اين ترتيب متخصص با مراجعه به موزه از سابقه كار بر روى تاكسون مورد علاقه اش آگاه مى شود. وظيفه سوم موزه نشر است. نمونه هاى موزه اى كه هميشه نبايد اشيا و اجسام نمايشگاهى باشند بلكه موزه بايد يك مركز توليد و انتشارات باشد و اطلاعات خود را به صورت كتاب، مجله، تك نگارى، گاهنامه و غيره به مردم عرضه كند. به همين دليل است كه موزه هاى مشهور جهان انتشارات دارند. در واقع همين انتشارات است كه به موزه جلوه تحقيقاتى مى بخشد. وظيفه ديگر موزه آن است كه امكاناتى فراهم كند تا افراد هرگاه كه نياز داشته باشند بتوانند از آن استفاده كنند. موزه اى كه مراجعه كننده نداشته باشد مرده است. ارزش هر موزه به ميزان مراجعات آن است. تبليغات و اطلاع رسانى نيز بخشى از همين وظيفه است. اگر موزه اى تحت عنوان «موزه ملى تاريخ طبيعى ايران» وجود داشت هر پژوهشگرى از هر جاى جهان مى توانست به آن مراجعه كند و اطلاعات مربوط به فون ايران را به دست آورد. نتيجه اين تحقيقات بازنگرى در وضعيت گروه هايى است كه بارها روى آنها كار شده است. به عبارت ديگر اين استفاده دوطرفه است. در واقع موزه برخلاف تصور رايج محل بازبينى و تجديدنظر در مورد تاكسون هاى جانورى و ارائه نظريه هاى جديد است. در موزه است كه يك دانشمند با در اختيار داشتن نمونه هايى از تمام اعضاى يك تاكسون مى تواند به اشكالات رده بندى آن گروه پى برده و آنها را برطرف كند. به اين ترتيب موزه ها مى توانند پشتيبان سيستم هاى رده بندى باشند. به همين خاطر است كه اعتبار مالى موزه هاى آمريكا در قرن بيست ويكم به مراتب از قرن بيستم بيشتر است. چرا كه موزه بايد پاسخگوى نيازهاى دولت در تصميم گيرى هاى اجرايى باشد. بسيارى از نمونه ها با توجه به روش هاى مولكولى جديد اهميت يافته اند و بسيارى ديگر منقرض شده اند و در خارج از موزه وجود ندارند. بعضى از اين نمونه ها مى توانند تنها كليد حل يك مشكل تاكسونوميك باشند. در بسيارى از موارد نمونه بردارى مجدد غيرممكن يا فوق العاده پرهزينه است. با كمترين هزينه مى توان به موزه مراجعه و نمونه هايى از همان گونه را بررسى كرد. نداشتن اين امكانات موجب وابستگى شديد ما به غرب مى شود.

• آيا منظورتان اين است كه از نظر اقتصادى هم به صرفه است؟
قطعاً به صرفه است. مخصوصاً اكنون كه دوره هاى كارشناسى ارشد و دكتراى رشته هاى مربوطه راه اندازى شده است. جلوگيرى از پراكنده كارى هم موجب صرفه جويى در هزينه ها مى شود. بى اطلاعى پژوهشگران از كارهايى كه تاكنون انجام شده و عدم دسترسى به نمونه هاى پيشين به تنوع زيستى آسيب مى زند. اصلاً مقرون به صرفه نيست كه به خاطر مثلاً يك پايان نامه فوق ليسانس قورباغه هاى منطقه اى از بين برود.

• ظاهراً تغييرات در طول زمان هم فقط در موزه ها قابل بررسى است.
همين طور است. تدوين نمونه هاى سنگواره اى در يك ترتيب زمانى مى تواند براى بيننده پيام داشته باشد.

• موزه مى تواند نقش آموزشى داشته باشد و طرز آماده سازى نمونه ها را نيز به علاقه مندان بياموزد.
بله در موزه هاى بزرگ معمولاً كارگاه هاى آموزشى براى تاكسيدرمى، جداسازى سنگواره ها، تهيه اسكلت، ردپاى دايناسور و… برگزار مى شود. در بازديدى كه اخيراً از موزه تاريخ طبيعى پاريس داشتم شاهد بودم كه آزمايشگاه را تجديد سازمان داده اند و از روش هاى نوين مثل مواد شيميايى براى پاك كردن اسكلت استفاده مى كنند. ارتباط ميان علوم زيستى و صنايع از طريق موزه ها امكان پذير مى شود. در ايران هيچ ارتباطى بين اين دو وجود ندارد و ما تاكنون موفق نشده ايم صنايع را توجيه كنيم كه در ارتباط با نيازهاى موزه ها كارآفرينى شود. انواع و اقسام قالب ها براى نگهدارى اسكلت، ظروف شيشه اى براى مايعات و نگهدارى جانوران، كمدها، قفسه ها، ويترين ها و… براى اين كار لازم است. براى انجام اين كار سرمايه گذارى هاى هنگفتى بايد انجام شود تا بتوان توليد انبوه داشت و در تجهيز موزه ها صرفه جويى كرد. به اين ترتيب هم وسايل استاندارد است و هم ارزان تر. اين مسئله اى سطحى نيست، حتى كاغذى كه در موزه مورد استفاده قرار مى گيرد بايد عمر بسيار زيادى داشته باشد و جوهر روى آن با گذشت زمان پاك نشود. لامپى كه در موزه به كار مى رود با لامپ نئون معمولى متفاوت است. بعضى از لامپ ها رنگ پر پرندگان را تغيير مى دهد. ماده اى كه براى جلوگيرى از آسيب حشرات به كار مى رود بايد ويژه بوده و براى انسان سمى نباشد و بسيارى موارد ديگر.

• شما موزه را به عنوان يك سيستم مرجع تعريف مى كنيد. آيا اين سيستم مى تواند در اولويت طرح هاى تحقيقاتى نيز تعيين كننده باشد؟
قطعاً وقتى يك موزه ملى اسنادى ايجاد شود بايد در كنار آن برنامه تحقيقاتى مربوط به فون ايران نيز ارائه شود. از كجا بايد شروع شود و چه گروه هايى از جانوران بايد در اولويت قرار گيرند. اين به معناى تعريف يك پروژه كلان و شكستن آن به اجزاى ريزى است كه همان پروژه هاى تحقيقاتى است. براى مثال شما مى بينيد كه موزه پر از كل و بز است اما هيچ حشره خوارى در آن ديده نمى شود. علاوه بر اين حتى با در نظر گرفتن كمك هزينه مى توان به سمت و سوى تحقيقات تا حدودى جهت داد. در چنين شرايطى جايگاه علمى ما و نيز كمبودهايمان معلوم مى شود و مى توانيم با ديدى روشن دورنماى آينده را تصوير كنيم. در اين صورت است كه مى توانيم سهمى در پيشرفت علم در مقياس جهانى داشته باشيم.

• مهمترين و پركاربردترين روش در علوم زيستى روش مقايسه اى است. در نبود موزه عملاً بخش قابل توجهى از كار آزمايشگاهى در بسيارى از رشته ها غيرممكن خواهد بود.
موزه ها مركز توليد علم، خلاقيت و كارآفرينى هستند. ما از نخستين دوره هاى آموزشى همواره بررسى جانوران را در دستور كار داريم. بررسى آنها از هر زاويه اى موضوع رشته اى از علم مى شود. يك بار زيست شناسى آنها مورد مطالعه قرار مى گيرد (جانورشناسى)، يك بار ساختار آنها با هم مقايسه مى شود (تشريح مقايسه اى)، بار ديگر از نظر خويشاوندى هاى تكاملى با يكديگر مقايسه مى شوند (رده بندى فيلوژنتيك) و يك بار هم به عنوان سيستم مرجع در رده بندى به كار مى روند. تغييرات آنها در طول زمان مباحث تكاملى را مطرح مى كند. براى انجام پژوهش در تمام اين رشته ها و هر نوع نگاه به جانوران وجود موزه ضرورى است. با مقايسه نمونه هاى اعضاى يك تاكسون كه در موزه گردآورى شده دانشمند مى تواند در رده بندى ها تجديدنظر و آنها را اصلاح كند.

• وقتى از استفن جى گولد پرسيده شد از چه زمانى به ديرين شناسى علاقه مند شده پاسخ داد از چهارسالگى كه پدرم مرا به موزه تاريخ طبيعى نيويورك برد و اسكلت بازسازى شده تيرانوسوروس را ديدم. اما بلافاصله پس از اين مى افزايد كه علاقه مندى به ديرين شناسى در اين سن چيز عجيبى نيست و اگر از ديرين شناسان پرسيده شود بسيارى از آنها خواهند گفت كه از كودكى عاشق دايناسور بوده اند. گولد مى گويد براى ايجاد چنين علاقه اى دو راه وجود دارد: يا در بيرون شهر زندگى مى كنيد و به طبيعت نزديك هستيد يا در شهر زندگى مى كنيد و به موزه تاريخ طبيعى مى رويد. با اين حال بسيارى از بچه ها در مراحل بعد به بازيچه هاى ديگرى رو مى آورند و از دايناسور سراغ بازى هاى كامپيوترى و غيره مى روند. شيفتگى گولد به مجسمه تيرانوسوروس تا حدى بود كه يكى از همكلاسى هاى سابقش مى گويد هر روز بعد از مدرسه به موزه مى رفت و چند دقيقه به آن اسكلت غول آسا خيره مى شد. موزه ها تا چه اندازه مى توانند در جذب استعدادها و گرايش به تحصيل در رشته هاى علوم زيستى موثر باشند؟
موزه ها محل ايده گرفتن و رشد خلاقيت هستند. موزه محل تصور و تخيل در كودكان و حتى دانشمندان است. وقتى صفتى در يك جاندار به نظر شما عجيب و غريب باشد مى تواند انگيزه و علاقه شما را براى تحقيق درباره آن برانگيزاند. براى مثال وقتى به شكل هاى شگفت آور بينى در خفاشان دقت مى كنيد از خود مى پرسيد چرا چنين اشكالى در خفاش ها پديد آمده درحالى كه در مثلاً جوندگان اصلاً ديده نمى شود. حتماً بايد دليلى داشته باشد. موزه ها مى توانند در رشد قدرت تخيل و ابتكار خلاقيت و آفرينش هنرى بى اندازه موثر باشند. يكى از بازديدكنندگان دائمى موزه ها دانش آموزان هستند. در موزه دانشگاه مشهد به طور مرتب پذيراى اين گروه سنى هستيم و مشاهده مى كنيم كه چقدر برايشان جالب است و از حضور در موزه لذت مى برند. گاهى از ما سئوال هايى مى پرسند كه حتى به ذهن خودمان هم نرسيده بود. انسان تا چيزى را نبيند در موردش فكر نمى كند. تا تنوع ديده نشود به مسئله تغييرات هم پى برده نمى شود. حيرت در برابر تنوع است كه ما را به فكر فرو مى برد. وقتى لينه سيستم رده بندى اش را تدوين مى كرد گمان مى كرد كه تنوع جانوران در همان پنج يا شش هزار گونه خلاصه مى شود اما به تدريج كه كاشفان سيل نمونه هايى از گونه هاى ناشناخته را همراه خود مى آوردند دريافت كه سيستم او اصلاً پاسخگوى اين تنوع نيست. تبيين تنوع طبيعت كار ساده اى نيست.
• گاهى نمونه اى از جانورانى كه در نتيجه فعاليت هاى انسانى منقرض شده اند در موزه ها نگهدارى مى شود. آيا ممكن است اين به نوعى حادثه ابدى انقراض را كمرنگ كند؟ به طور كلى موزه ها در ترويج انديشه حفاظت گرايانه چه نقشى مى توانند داشته باشند؟
به نظر من موزه ها مى توانند در كنار برنامه هاى علمى و تحقيقاتى، رسالت حفاظتى هم داشته باشند. اشاره به وضعيت حفاظتى در معرفى نامه نمونه ها مى تواند از آسيب بيشتر به آنها تا حدى جلوگيرى كند. كار فرهنگى بخشى از وظايف موزه ها است كه مى تواند در قالب بروشورها و اطلاعاتى كه به مراجعه كنندگان مى دهند انجام شود. نمونه هاى موزه عمدتاً از جانورانى كه به دلايل طبيعى يا در باغ وحش ها مرده اند تامين مى شود و نيازى به تحميل هزينه بر طبيعت نيست.

• و به عنوان سئوال آخر پس موزه ها جايى نيستند كه يك نفر كليد درشان را داشته باشد و بعدازظهر نيز چند ساعت براى ناهار يا احياناً استراحت آن را تعطيل كند؟
به هيچ وجه. موزه تشكيلاتى علمى است كه به طور فعال و پويا در تمام سال در خدمت مراجعه كنندگان است و برنامه هايش اساساً با يك دستگاه ادارى و اجرايى متفاوت است. اداره موزه به عهده دانشمندان است. موزه جايى است كه دانشمندان مى توانند آنجا افراد همزبان خويش را بيابند.

این نوشته در اخبار, همه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های دیگر
Vestas_V164
نابودی جنگل های ایران