شن، ماسه، یا ریگ؟

قاب بال جنس Erodiontes در مرنجاب (کاشان)

قاب بال جنس Erodiontes بر روی ریگ (ماسه) در مرنجاب (کاشان). منبع عکس: Rezvani.blogfa.com

گردآوری و نگارش: سیاوش طراوتی – گمان می کنم همه ما فارسی زبانان با واژه های ماسه، شن و ریگ آشنا باشیم. نمونه هایی از کاربرد این سه واژه را در عبارت هایی مانند “شن های ساحلی”، “شن شویی”، تپه ماسه ای”، “ماسه بادی” و “ریگزار” می بینیم. این سه واژه نه تنها در زندگی روزمره ، بلکه در علوم زمین شناسی، مهندسی عمران، مهندسی کشاورزی، خاک شناسی، منابع طبیعی،  محیط زیست، زیست شناسی و غیره نیز کاربرد دارند. کسانی که با هر یک از این سه “چیز”  سر و کار داشته اند، به خوبی با یک مشکل مهم آشنا هستند: ناتوانی زبان فارسی در تمیز دادن این سه واژه از یکدیگر! به عبارت دیگر، بسیاری از مردم، چه در گفتار و چه در نوشتار، تفاوت خاصی در کاربرد این سه واژه قائل نمی شوند. به بیان دیگر، برخی مردم به دانه های ریز “ماسه” می گویند و برخی دیگر آن را “َشِن” و برخی هم “ریگ” می نامند.

برای روشن شدن مطلب، بگذارید تا به سراغ تعریف علمی این واژه ها برویم. کشورهای مختلف و موسسه های مختلف درون هر کشور تعریف های کمی متفاوت از ماسه و شن دارند ولی اغلب اینها بسیار نزدیک به هم هستند. برای مثال، زمین شناسان واژه “ماسه” را برای دانه های بین ۰٫۰۶ تا ۲ میلی متر به کار می برند. برخی موسسه های مهندسی مانند AASHTO در آمریکا، دانه های درشت تر از ۰٫۰۷۴ میلی متر و ریزتر از ۲ میلیمتر را ماسه تلقی می کند. دانه های بین ۲ میلی متر و ۶۴ میلی متر هم “شِن” نامیده می شوند.

به نظر می رسد که هم اکنون در ایران توافق نظر خوبی در کاربرد واژه های “ماسه” و “شِن” حداقل در حوزه زمین شناسی و مهندسی عمران وجود دارد که در آن “ماسه” را برابر با واژه انگلیسی sand و “شِن” را برابر با gravel می دانند و در ترجمه هم این معادل گذاری رعایت می شود. در نگاه اول، این تعریف و برابرنامه انگلیسی-فارسی آن بسیار شفاف و بدون ابهام می نماید. انگار که با کمک جدول اندازه گیری دانه ها و مقایسه آن با واژه های sand و gravel می توان تمام مشکلات نامگذاری شن و ماسه و ریگ در زبان فارسی را حل کرد.

اما زبان و تاریخ،  کارکرد ماشینی (مکانیکی) ندارد و همیشه با علم و دانش همسو نیستند. مشکل نامگذاری این سه واژه از اینجا آغاز می شود که ما در نوشته های علمی به دانه های ریزتر می گوییم “ماسه” اما هرگاه توفان می آید می گوییم “توفان شِن” آمد! همانطور که در بالا اشاره شد، دانه های شن درشت تر از “ماسه” هستند و بسیار سخت تر از زمین بلند و با باد جابجا می شوند.  بنابراین آنچه که در اخبار و گزارش ها می آید، بر اساس تعریف زمین شناسی و مهندسی “ماسه” است و نه “شِن”. وقتی هم صحبت از ساعات های قدیمی و تزئینی می شود باز هم به اشتباه می گوییم “ساعت شِنی”! این در حالی است که اغلب دانه های “شِن” به هیچ وجه از گُلوی “ساعت شِنی” رد نمی شوند و به خاطر اندازه بزرگشان مجرای باریک آن را به سرعت می بندند. برای پی بردن به عمق این بی سر و سامانی، نگاهی میندازیم به تارنمای دانشنامه رشد (تصویر۱ ). در این صفحه تصویری از یک تپه “ماسه” ای دیده می شود. اما اگر به برچسب های آن نگاه کنید، عبارت های ماسه، شِن ریگ، تلماسه و غیره را میبینید. اگر یک انگلیسی زبان بخواهد آنچه در این تصور میبیند را با یک واژه توضیح دهد خواهد گفت: “sand”. اما ما فارسی زبان ها، چون تعریف دقیقی از هیچکدام نداریم مجبوریم برای احتیاط هر سه واژه (شِن، ماسه،ریگ) را به کار ببریم.  مثال های دیگری نیز از این بی سر و سامانی در زبان فارسی می توان یافت که در ادامه متن به آنها اشاره خواهد شد.

Roshd

تصویر ۱: عکسی از تارنمای دانشنامه رشد. منبع: http://aks.roshd.ir/#picture,Date,20,1,0,89,,DESC,5,35889,89,0,0

ریشه واژگان

حال بپردازیم به ریشه یِ این واژه ها. واژه ماسه را ظاهرا اولین بار فرهنگستان قدیم ایران (۱۳۱۴ الی ۱۳۲۰) به معنی sand وارد زبان  فارسی می کند (تصویر۲). اینکه ریشه ماسه به معنای sand از کجا آمده و یا چرا فرهنگستان آن را برای این معنی انتخاب کرده برای نگارنده روشن نیست. جالب است بدانیم که واژه “ماسه” در عربی  به معنی الماس است.

فرهنگستان قدیم - ماسه

تصویر۲: واژگان علوم طبیعی مصوب فرهنگستان (۱۳۲۰-۱۳۱۴)
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/92240

ریشه واژه “شِن” نیز برای نگارنده روشن نیست. “ریگ”، یک واژه کهن فارسی است و در زبان پهلوی به معنی sand است (تصویر۳). همان sandی که در زبان علمی زمین شناسی و مهندسی به آن “ماسه” می گویند

rig_McKenzie

تصویر ۳: بخشی از واژه نامه پهلوی نوشته MacKenzie که معنی ریگ را نشان می دهد

پس تکلیف “ریگ” چه می شود؟

 آیا “ریگ” یک واژه زاید و به درد نخور است که همیشه در کنار “شِن” و “ماسه” برای تاکید و تکمیل آنها می آید و یا قضیه چیز دیگری است؟ به راستی  کاربرد درست “ریگ” چیست؟

امروزه، “ریگ” در زبان عامیانه بیشتر به ذره هایی به درشتی شن گفته می شود. ریشه این تغییر نیز دوباره در واژه گذاری فرهنگستان قدیم است (تصویر ۴) که “ریگ” را برای شنِ درشت (سنگریزه) گُزید. هرچند که این پیشنهاد با هدف گزیدن معادلی برای pebble (در فرانسوی caillou به معنی سنگریزه است) یا همان سنگریزه بوده، اما عملا این واژه در زبان علمی فارسی جا نیفتاده و امروزه بیشتر به عنوان یک واژه مکمل در کنار شن به کار می رود.

فرهنگستان - ریگ

تصویر۴: واژگان علوم طبیعی مصوب فرهنگستان (۱۳۲۰-۱۳۱۴)
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/92240

شاید بتوان گفت واژه “ریگ” از نظر کاربرد  بر لبه پرتگاه سقوط و نابودی قرار گرفته است. با این وجود، ضرب المثل ها و شعرهای فارسی همواره از این واژه کهن نگهداری کرده اند و  خواهند کرد.  به عنوان مثال، حتما ضرب المثل فلانی “ریگی به کفشش هست” رو شنیدید و یا شعر رودکی:

“ریگ” آموی و درشتی راه او        زیر پایم پرنیان آید همی

این ضرب المثل ها از واژه “ریگ” حفاظت می کنند اما نه لزوما در معنای اصلی آن که منظور شاعر و یا مردم قدیم بوده است. سوالی که اینجا پیش می آید این است: آیا در ضرب المثل بالا و یا شعر رودکی “ریگ” اشاره به ماسه (sand) دارد و یا به شِن (gravel)؟ بر خلاف ظاهر قضیه، به عقیده نگارنده، در شعر رودکی “ریگ” اشاره به ماسه (sand) دارد و نه شِن (gravel). دلیل این برداشت دو چیز است: ۱) ریگ به معنای شِن (یا د دانه های درشت تر) یک پدیده نسبتا جدید است که تنها بعد از پیشنهاد فرهنگستان تغییر مفهوم داد ۲) این شعر بر اساس تفسیر دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری (نشر علم ۱۳۷۳، ص ۶۹) برای تشویق نصر بن احمد سامانی به بازگشت به بخارا سروده شده. نکته آن است منطقه های اطراف بخارا و کلا بخش عمده ای از ترکمنستان و جنوب قزاقستان پوشیده از بیابان ماسه ای قره قوم و قزل قوم است. ریگ آموی (همان ریگ فرب، دهخدا) نام ریگزار (بیابان ماسه ای) و شهری بوده است در اطراف رودخانه جیحون (دهخدا).

مثال های دیگر از کاربرد “ریگ” در شعر فارسی (نگارنده مصطفی بتولی):

چنان که گفته شد یک نتیجه ی فراموش شدن واژه ی ریگ و استفاده ی سهل انگارانه  از واژه های “شن” و “ماسه”، ایجاد گسست زبانی بین فارسی زبانان در مناطق مختلف است. با این حال این “گسست مکانی” تمام ماجرا نیست. یکی دیگر از نتایج تأسف آور این گونه سهل انگاری های زبانی، فاصله گرفتن تدریجی زبان فارسی از زبان پیشینیان است. واضح است که زبان موجودی زنده است وبرای حفظ پویاییش ناگزیر از تغییر در گذر زمان است. اما تکامل تدریجی زبان ،بر اثر ظهور مفاهیم تازه، یک چیز است و جایگزینی بی مورد واژه های موجود در زبان، با واژه های نو یا وارداتی، چیزی دیگر. نگارنده تاکنون موردی از کاربرد واژه ی ماسه در ادبیات قدیم فارسی ندیده است. در مقابل “ریگ” به فراوانی در شعر و نثر پیشینیان ما به کار رفته است . در این جا به چند مثال بسنده می کنیم:

ز دریا یکی ریگ دارد به کف                          دگر دُر بیابد میان صدف   (فردوسی)

چو مغزش شد از باده ی سرخ گرم                    هم آنگه بخفت از بر ریگ نرم (فردوسی)

گفت حال این شهر… چون ریگی است در دیده. (تاریخ بیهقی)

توده ی ذرات ریگ تا نشود کوه سخت              کس نزند بر سرش بیهده زخم کلند ( مولوی)

به دانایی ز دل پرداز غم را                          که غم غم را کشد چون ریگ نم را (نظامی)

فرو برده سر کاروانی به دیگ                       چه از پا فرو رفتگانش به ریگ ( سعدی)

چنان که می بینید، در سر تا سر تاریخ زبان فارسی، واژه ی ریگ همواره به معنای “سنگ ساییده شده و نرم” ( معادل “Sand”) به کار رفته است و هیچ ابهامی هم در مورد معنای آن برای فارسی زبانان وجود نداشته است.

مشکل های ناشی از تغییر معنی “ریگ”  توسط فرهنگستان قدیم

هرچند که امروزه واژه “ریگ” در زبان فارسی تهران و احتمالا برخی شهرهای بزرگ معنی اصلی خود را کم و بیش از دست داده و به ندرت از آن استفاده می شود، این واژه هنوز در شهرها و روستاهای کوچک،  به خصوص در جنوب شرق (کرمان، بلوچستان) و مرکز ایران و  صد البته در افغانستان (ریک یا رِک) ، پاکستان (ریک یا رِک) و تاجیکستان (РЕГ که به الفبای روسی همان “رِگ” خوانده می شود) به معنی اصلی و درست خود به کار برده می شود. برای یک بلوچ، پشتو زبان، یک افغانی، و یک تاجیک، “ریگ” (یا رِک) تنها به معنی sand  است و نه هیچ چیز دیگر. البته دوستان گرامی افغان نیز از این بی سر و سامانی زبان فارسی در ایران بی نصیب نمانده اند که تصویر زیر شاهد آن است. این تصویر (تصویر ۵) که از یک فایل آموزشی ساخته فهیم صدیقی (یک مهندس افغان)، گرفته شده نشان می دهد که برای یک مهندس افغان، استفاده از واژه “ریگ” برای اشاره به sand کافی است ولی در زیر آن (برای هماهنگی با فارسی ایران)، واژگان شِن و ماسه نیز آورده است.

ریگ - فهیم صدیق

تصویر ۵: فایل آموزشی کاربرد ریگ ساخته فهیم صدیقی از افغانستان

اما موضوع به اینجا ختم نمی شود. واژه ریگ هرچند که به خاطر تغییرهای زبانی کنار زده شده اما رد پای آن در نام بیابان ها، شهر ها و روستاهای ایران به روشنی دیده می شود. معروفترین مثال آن “ریگِ جِن” است که در جنوب سمنان و شرق دریاچه نمک قرار دارد. ریگ جِن یکی از بزرگترین بیابان های ماسه ای (ریگزار) ایران است. در واقع “ریگ” در اینجا هم معنای sand و هم معنای بیابان را در خود مستتر دارد (به همچنین “ریگ” آموی در شعر رودکی که معنی بیابان ماسه ای می دهد و نه تنها خود ماسه). بنابراین در عبارت “بیابان ریگِ جِن”، واژه “بیابان” غیر ضروری است (هرچند که برای تمیز دادن نام بیابان از نام روستاها شاید نیاز باشد تا در اول هر نوشته نام “بیابان” و یا “روستا” برای یک بار آورده شود). این خلاصه گویی در نامیدن جای ها یکی از ویژگی های پسندیده زبان فارسی است که بسیاری از ما به دنبال آن هستیم اما متاسفانه به خاطر هجوم واژه ها و تغییر صرفی-نحوی زبان از استفاده از آن بی بهره مانده ایم. واژه “ریگ” در نام بسیاری از مکان ها دیده می شود: بخش ریگان،  ریگ صادق آباد، ریگ چمران، باقر آباد ریگ، علی آباد پشت ریگ، ریگ متین، قلعه ریگ در استان کرمان، ریگ موری، ریگ کپوت، ریگ ملِک و … در استان سیستان و بلوچستان، ریگ آهنگران، ریگ زرین، پشت ریگ، و مثال های بسیار دیگری در دیگر جاهای ایران، افغانستان و پاکستان و برخی کشورهای اطراف.

مشکلی که به خاطر تغییر معنای “ریگ” پدید آمده این است که یک فارسی زبان ایرانی مرکز نشین، وقتی “ریگ” را در نام یک جای یا روستا می بیند، معنی واقعی آن را درک نمی کند. در بهترین حالت، حدس می زند که در آنجا شِن (gravel) وجود دارد در حالی که حداقل در مورد روستاهای مرکزی و جنوب شرقی ایران، ریگ همیشه به معنی sand  است و نام “ریگ” اغلب نشانی است از وجود بیابان ماسه ای در اطراف آن جا.  بنابراین، این تغییر معنی عملا باعث گسستگی تاریخی-زبانی فارسی زبانان داخل ایران والبته افغانستان،  پاکستان و تاجیکستان شده است. اینگونه جدایی زبانی و سردرگمی واژه ای اثر های بسیار مخربی بر کارایی زبان داشته و خواهد داشت. در طی سفرهای  تحقیقاتی که در خراسان، سمنان، اصفهان و شیراز داشتم، بسیار سعی می کردم از مردم محلی برای پیدا کردن ریگزار ها (ماسه زار)  کمک بگیرم. اما متاسفانه به خاطر همین مشکل های معنایی واژه ها که اشاره شد،  حتی یکبار هم نتوانستم بدون کمک نقشه هیچ ریگزاری را با کمک محلی ها پیدا بکنم.

ریگ به همچنین در فامیل “ریگی” نیز دیده می شود که خاندانی است بلوچ که در جنوب شرق ایران و همچنین در  پاکستان و افغانستان زندگی می کنند. ظاهرا نام ریگی به معنای کسی یا خاندانی است که در ریگزار زندگی می کند (http://www.rigi.ir/index.php/2011-12-13-06-18-44/50-history-of-rigi-tribe)

بنابراین، همانطور که گفته شد، تغییر معنی “ریگ” توسط فرهنگستان قدیم نه تنها مشکلی را حل نکرده بلکه باعث ابهام و نادقیقی روزافزون فارسی در توصیف این ذره ها شده است.  تغییر معنی “ریگ” مانند این است که ما از امروز برای نامیدن “دانه” گیاهان واژه جدیدی اختراع کنیم (“چیز”)، سپس معنی “دانه” گیاه را به درخت تغییر دهیم و آنگاه در تعریف “نَهال” بگوییم: “گیاهی است که در اندازه بزرگتر از “چیز” است و کوچکتر از “دانه”!!!! آنگاه شما تصور کنید که با این کار چه قدر ابهام و سردرگمی ایجاد خواهد شد. این اتفاق دقیقا در مورد “شن” و “ماسه” و “ریگ” افتاده است. البته هدف در اینجا انتقاد از فرهنگستان قدیم نیست بله تنها اشاره به مشکل های به وجود آمده در این مورد خاص است وگرنه همه می دانیم که فرهنگستان قدیم چه خدمت بزرگی به زبان فارسی کرده است.

شاید از نظر برخی، ابهام های موجود در مورد “شِن” و “ماسه” و “ریگ” بی اهمیت باشد اما یک مهندس، یک خاک شناس و یا یک زیست شناس خبره می داند که این مواد به خاطر اندازه متفاوتشان، خصوصیات فیزیکی بسیار متفاوتی (مثلا وزن، ظرفیت نگهداری آب، تحمل فشار و ….) از هم دارند که در کاربرد آنها در ساخت و ساز و یا در زندگی جانوران و گیاهان بسیار  تعیین کننده است. به عنوان مثال، برخی جانوران فقط در محیط های ماسه ای (ریگزار) زنده می مانند و زندگی آنها ۱۰۰% وابسته به وجود ماسه است به شکلی که همین جانور در محیط شِنی یک روز هم زنده نمی ماند.

پیشنهاد ها

به خاطر مشکل هایی که به آن اشاره شد، به نظر می رسد که اصلاح واژه ها برای افزایش دقت آنها امری است ضروری. اما از کجا باید شروع کرد؟ شاید در شرایط ایده آل می بایست واژه ماسه را به کلی “منسوخ”  و واژه “ریگ” را دوباره زنده کرد . با این کار نه تنها از ابهام واژه ای برای اشاره به sand می کاهیم، بلکه پُل زبانی و تاریخی خراب شده بین شهر ها و روستاهای ایران با مرکز و با دیگر کشورها را نیز بازسازی خواهیم کرد. اما متاسفانه این تغییر نیز خود می تواند باعث سردرگمی و بلاتکلیفی مردم، مهندسان و دانشمندان فارسی زبان شود. به همین خاطر، حداقل فعلا، از پیشنهاد این تغییر خودداری و آن را به زمان دیگر موکول می کنم.  به جای آن،  پیشنهاد های زیر ارائه می شود:

فهرست پیشنهاد ها:

  1. پرهیز از به کار بردن “ریگ” به معنی “شِن” یا خرده سنگ (pebble).
  2. بازگرداندن معنی “ریگ” به اصل خود (یعنی “ماسه” در مهندسی و زمین شناسی) یعنی دانه های حدودا بین ۰٫۰۶ تا ۲ میلی متر.
  3. به کاربردن واژه “سنگ” با پیشوند ها و پسوند های درخور برای اشاره به دانه بندی درشت تر از شِن: خرده (ریزه) سنگ، قلوه سنگ، تخته سنگ
  4. برابر قرار دادن واژگان “ریگ” و “ماسه”:   “ریگ” = “ماسه”
  5. پرهیز از کاربرد “شِن” وقتی منظور “ریگ” (به معنی sand) یا ماسه است.

با توجه به پیشنهاد های بالا، فهرست عبارت های درست و نادرست زیر در الگوی “نگوییم ….، بگوییم ….” به دست می آید:

  1. نگوییم توفان شِن، بگوییم توفان ماسه (ریگ)
  2. نگوییم ساعت شنی، بگوییم ساعت ماسه ای (ریگی)
  3. نگوییم شن های ساحلی، بگوییم  ماسه (ریگ) های ساحلی
  4. نگوییم گربه شِنی (نام یک گونه وحشی گربه = sand cat)، بگوییم گربه ماسه ای (ریگی)
  5. نگوییم شِنزار، بگوییم ریگزار یا ماسه زار
  6. نگوییم شِن زی بگوییم ماسه زی (ریگ زی) (پسوند “زی” یک پسوند مکانی بسیار مناسب برای جانوران و گیاهان است که توسط فرهنگستان قدیم رواج پیدا کرد. مثال دیگر: سنگ زی)

یاد و سپاس

با سپاس فراوان از خانم دکتر فرزانه بهار، گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، آقای مهندس مصطفی بتولی، مهندس احسان امیرسیافی، مهندس مجتبی افضلی ،  و تمام کسانی که در گردآوری، هم فکری و جمع بندی این نوشته به بنده یاری رساندند.

منبع ها:

 

 

این نوشته در زبان علمی, همه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به شن، ماسه، یا ریگ؟

  1. Mahba می‌گوید:

    ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ

  2. shapurak می‌گوید:

    مفید و دقیق بود. ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های دیگر
غلبه پلاستیک بر آب
National Geography
Caracal_Iran_Lorestan_release1
فلج کودکان
in BeijingLester Brown